یکشنبه 1387/03/12
عوض شدن
این شعر که خلاصه است رو خیلی دوست دارم:![]()
باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم شدشد اگر نشد دهنم را عوض کنم
در راه اگر به خانه ی یک دوست سر زدم این بار شکل در زدنم را عوض کنم
شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود باید تمام آنچه منم را عوض کنم
دارد قطار عمر کجا می برد مرا یارب عنایتی ترنم را عوض کنم
یکشنبه 1387/03/05
فقط
نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای ؛ لیكن
در آغاز طلوع روشن سالی ؛ كه می آید
كمك كن تا رها سازم ز خود
من كوله بار یك هزار و سیصد و افسوس
هزار و سیصد و اندوه
خدایا مهربانم كن
تو چشمان مرا با نور خود بگشا
تو لبخند رضایت را عطایم كن
بفهمان زندگی زیباست
خداوندا ؛ تو راه سبز ایمان را نشانم ده
تو نیكی پیشه ام فرما
كه راه حق صبورانه بپیمایم
و هرگز من نباشم از زیانكاران
رفیقا ؛ مهربانا ؛ عاشقم فرما
مرا در شط پر مهر گذشتت ؛ شست و شویم ده
تو پاكم كن ؛ قرارم ده
كریما ؛ دست های گرم و لبخندی عطایم كن
تو ای نزدیك تر از من به من
اینك مرا دریاب پناهم ده
عزیزا ؛ پاسدار حرم هر لحظه ام فرما
تو ذكرت را عطایم كن
كه با یادت دلم آرامش یابد
حبیبا قدردان خوبی ام فرما
تو گرداننده دل ها و چشمانم
تو ای تدبیر بر هر روز و هر شام
تو چرا خواننده احوال این دنیا
بگردان حال من را سوی آن حالی كه می دانی
تو آرامش عطایم كن
تو ای آموزگار پاك خوبی ها
تو را مهرورزی را نشانم ده
بگیر این دست تنهای مرا در دست پر مهرت
طبیبا ؛ ای كه نامت مرهم دردم
شفایی مرحمت فرما
تو را می خوانمت اینك
اجابت كن مرا ای منتهای راه رهجویان
تو بر مینای این هستی
رضا بودن عطایم كن
كه من همراه هر سختی
بجویم گوهر پنهان و زیبای گشایش را
خدایا مزه پاك عطش را بر لبان تشنه ام بنشان
بنوشان جرعه ای از آن طهور ناب روحانی
مرا مست می جام حضورت كن
برای محو تاریكی بسوزان جهل من را
شعله ام گردان
مرا در این سینه سودا وین سرمای پر سوز و سكوت
سایه های سرد یاری كن
و با تدبیر پر مهرت
سحرگاهان سروش سبز سیمای سعادت ساز ساقی
هدیه ام فرما
خداوندا
نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما
برای مردمان خوب این وادی
عطا فرما
یکشنبه 1387/03/05
دعا
روزها یکی یکی از کنار او گذشت
روی هیچ چیز و هیچ جا از دعای او اثر نبود
هیچ کس ا ز مسیر رفت و آمد دعای اوبا
با خودش فکر کرد پس دعای من کجاست
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد رفت تا به آن دعا راه را نشان
رفت تا که پیش از آمدن برای اودست
رفت
پس چراغ چار راه آسمان سبز شد
رفت و با صدای رفتنش کوچه های خاکی
او از این طرف، دعا از آن طرف
در میان راه باهم آن دو رو به رو شدند
دست توی دست هم گذاشتند
از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند
وای که چقدر حرف داشتند
برفها کم کم آب می شود
شب ذره ذره آفتاب می شود
شنبه 1387/01/31
چگونه میتوان دل آدمی را بدست آورد؟
- ابتدا باید سعی کنید در دیدارهای اول ساکت باشید وهر حرفی را نزنید
- سپس خوب گوش کنید که طرف مقابل چه میگوید وکمی هم لبخند بزنید
- آنگاه باآرامش تمام به او نگاه کنید ونظرتان را خیلی سربسته وغیر معمول بیان کنید
- بعد در توضیح نظرتان صبر داشته باشید
- او را کنج گاو کنید والبته طوری این کار را بکنید که نفهمد
- حرفتان را جمع کنید وخیلی عشقولانه والبته مخفی به او نگاه کنید
- با آرامش تمام وصدق وصفای دل به او بفهمانید دنیا همین یک لحظه ودو لحظه نیستوادامه می یابد وما باید قدر هم را بدانیم
- حال دیگر او باکمی تردید شمارا دوست خود میداند وشما توانستید در دل او راه یابید .
چهارشنبه 1386/12/15
لبخند
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت؟
جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم
توتنها نیستی تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری
قلب میزارم که جا بدی
اشک میدم که همراهیت کنه
و مرگ که بدونی برمیگردی پیشم
ادامه مطلب
سه شنبه 1386/12/14
سه شنبه 1386/12/14
برنارد دولین به این نتیجه رسید که:
{ژن در نهایت روی ۴۸ درصد بهرهی هوشی تاثیر می گذارد
۵۲درصد بهرهی هوشی هرکس با مراقبت های پدرومادر و
باشرایط محیطی در ارتباط است.}
از کتاب : چگونه مانند داوینچی فکر کنیم
جمعه 1386/12/10
ستاره
آه اي ستاره اي ستاره ي غريب
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ايم
پس چرا به داد ما نمي رسد
ما صداي گريه مان به آسمان رسيد
از خدا چرا صدا نمي رسد !!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ادامه مطلب

